کابوس های یک رویا

خرید بک لینک
خب ثبت کنم از عذاب این روزهام: کهیر!از پنج شنبه صبح صورت و بدنم پر کهیر شده ، بدنم زیاد نیست ولی صورتم افتضاحهههه چشمم به زور باز میشه و یه نصفه روز که کلا باز نشد!درد و خارش و سوزش یه طرف ، این قیافه بی ریختم یه طرف! من از الان تا آخررررر عمر غلط بکنم از خودم ایراد بگیرم!!!فردا روز پنجمه و امیدوارم روز آخر باشه!بدم میا از خودم...!+امروز با خبر خوش خانم ترکمان از خواب بیدار شدم و آزاده هم اومد دانشگاه ثبت نام کرد!اینجوری خیلی خیالم راحته همش استرس داشتم اگه یه دانشگاه دیگه باشه چجوری هر دو تا جا باشم که یه موقع آقا آبتین هوس کرد بیاد آزاده تنها نباشه...یکشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۱ | 10:7 PM | رویا |  کابوس های یک رویا...

ما را در سایت کابوس های یک رویا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 122 تاريخ: جمعه 30 دی 1401 ساعت: 12:43

خیلی حرفا رو نوشتم و پاک کردم فقط بگم بر عکس هرسال تولدم امسال غمگینم... خیلی خیلی! و حتی عذاب وجدان دارم از اینکه تولد ۲۸ سالگیم رو هم تجربه کردم ولی مهسا، نیکا، حسین ، ابولفضل، اسرا و خیلیای دیگه چندین سال از من کوچکتر بودن و تاوان شجاعتشون رو دادن تا زندگی رو برای من بهتر کنن....امسال اصلا حال خوبی ندارم ، از دیشب تا الان ساعت ها گریه کردم و حتی نمیدونم چه مرگمه...شاید یه سر برم پیش بابام، اونجا از همه جای دنیا راحت ترم کابوس های یک رویا...

ما را در سایت کابوس های یک رویا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 122 تاريخ: جمعه 30 دی 1401 ساعت: 12:43

صفحه بندی