خب ثبت کنم از عذاب این روزهام: کهیر!از پنج شنبه صبح صورت و بدنم پر کهیر شده ، بدنم زیاد نیست ولی صورتم افتضاحهههه چشمم به زور باز میشه و یه نصفه روز که کلا باز نشد!درد و خارش و سوزش یه طرف ، این قیافه بی ریختم یه طرف! من از الان تا آخررررر عمر غلط بکنم از خودم ایراد بگیرم!!!فردا روز پنجمه و امیدوارم روز آخر باشه!بدم میا از خودم...!+امروز با خبر خوش خانم ترکمان از خواب بیدار شدم و آزاده هم اومد دانشگاه ثبت نام کرد!اینجوری خیلی خیالم راحته همش استرس داشتم اگه یه دانشگاه دیگه باشه چجوری هر دو تا جا باشم که یه موقع آقا آبتین هوس کرد بیاد آزاده تنها نباشه...یکشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۱ | 10:7 PM | رویا | کابوس های یک رویا...
ما را در سایت کابوس های یک رویا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 122 تاريخ: جمعه 30 دی 1401 ساعت: 12:43